سيگار، روز چهارم. (+40چراغ + فيلترينگ و غيره)
فعلاً دارم با هله هوله خودمو مشغول میکنم که زياد هم اثری نداره لامصب. بديش اينه که اصلاً انگيزهای هم براش ندارم. يعنی به زور که نه، به خاطر يه جور رودربايستی رقيق با کسی که خيلی هم باهاش تعارف ندارم دارم ترک میکنم. اين يعنی که اگه يکم ديگه بشينين تو کامنتها بگين سيگار خوبه و خود سيگاری کن و از اين حرفها و هی دور و برم دود را بندازين صب که شد ميرم يه پاکت کنت افغانی مشتی میگيرم حالشو میبرم!
راستی، مثل اين که اين رقم دويست سيصد هزارتايی وبلاگ نويسهای فارسی خيلی هم بیربط نيست. امروز با
نيما رفته بوديم يه مراسم جالبناکی به اسم چله دوم
چلچراغ! جالبی قضيه اين بود که تا حالا اين همه دختر بچه 14 - 15 ساله يه جا نديده بوديم. دو تا پسر و يه دختر پشت سرما نشسته بودن و پسرها داشتند مخ دختره رو میزدن. من و نيما شاکی از اون دو تا که هی پچ پچ میکردن بوديم که يهو پسره برگشت به دختره گفت راستی تا حالا وبلاگ منو خوندی؟ دختره هم گفت اِ، مگه تو هم وبلاگ داری؟ من و نيما تقريباً با هم برگشتيم و عقبيا رو برای بار اول نگاه کرديم! اون يکی پسره هم برگشت گفت منم وبلاگ دارم ولی مال من مثل مال فلانی (اسم پسره را يادم نمياد) نيست و تازه دو هفتهاس شروع کردم. دختره هم ظاهراً داشت (وبلاگ البته)، چون اصلاً از طرف نپرسيد وبلاگ چيه و کيه و يعنی چی و از اين حرفها. به جاش گفت آدرس وبلاگت رو هم بنويس توی همين کاغذه که داری به من میدی!
البته لازم به ذکره که تو اين مراسم مهمون بوديم. اينو گفتم که مثلاً يکم کمتر خجالت بکشم از اين که تو همچين مراسم ر-اعتمادی و فوق فوقش دانيل استيلیای شرکت داشتم.
از يه جايی خبر دارم که دولت و سازمانهای دولتی بد جوری موندن تو کف که اين وبلاگا ديگه چي و کی هستن و حرف حسابشون چيه که اين همه زيادن و دارن سعی میکنن يه جوری خودشونو به وبلاگا نزديک کنن. حتی صحبت از حمايت و کمکهای اساسی دولتی از وبلاگهاست. البته هنوز هم اکثر مقامات احتمالاً فکر میکنند وبلاگ، و کلاً اينترنت همون دو صفحه عکس و نوشته وبلاگهای سکسیای هست که پرينت کردند و دادن دستشون. ظاهراً تنها کسانی که الان دارن حمايت میکنن و جلوی سانسور و فيلتر بی رويه و فله ای رو گرفتن يکيش همين
ابطحی خودمونه (!) يکيش هم فريدون عمو زاده خليلی و احتمالاً يکی دو نفر ديگه. با اين وضعيت که مخابرات داره مستقيماً وارد بازار خصوصی اينترنت میشه (الان کافيه زنگ بزنی 123 و بگی برات کارت اينترنت بيارن، DSL هم که دارن میدن و ديگه IPها همه قابل کنترل میشه) اگه يکم دير بجنبيم و يه سری کسانی که میتونن يه کاری بکنن بقيه مقامات رو روشن نکنند دو سه سال ديگه بدجوری میتونن سانسور و فيلتر (هم واقعی و فيزيکی، هم روانی و خودسانسوری) راه بندازن. البته هميشه راههايی برای دودره کردن وجود داره ولی مگه چند درصد کاربران اينترنت میدونن IP و پراکسی چيه؟ مطلب 5 ماه پيش من تو سرگردون در مورد
راههای دور زدن پراکسی هنوز که هنوزه روزی چند صد نفر خواننده داره و مجبور شدم نظرخواهيش رو ببندم چون چهار تا سايت مثل جيگر و سه نقطه و غيره و به طبع اونها هم گويا و آیتیايران و وبلاگهای تخصصی و غير تخصصی ديگه شروع کردند بهش لينک دادن و يه سريها هم که نمیفهميدند از مثلاً جيگر اومدن بيرون و الان تو يک سايت ديگه دارن اين مطلب رو میخونن تو کامنتها تقاضای عکس سکسی میکردند! ولی باز هم با اين مطلبها و گفتن اين که IPهای جديد رو از کجا پيدا کنين و اگه اونا رو بستن چی کار کنين نمیشه مساله رو حل کرد. تنها راه اينه که يه کاری کنيم آقايون روشن بشن که نه کل اينترنت پورن و سيا و سلطنتطلبيه، و نه سانسور و فيترينگ عملاً جلوی همه رو میگيره و نه تنها فايدهای نداره که کلاً با فلسفه و ذات اينترنت هم همخونی نداره و باعث میشه راههای بدتری برای ارضای حسهای مختلف (کنجکاوی منظورمه!) پيدا بشه. در غير اين صورت هميشه اين موش و گربه بازی خواهد بود و با قوی و انحصاری شدن بازار وضع بدتر از اينی میشه که الان هست.
اومدم دو خط راجع به سيگار بنويسم نمیدونم چی شد يهو از خودم بيانيه در کردم!
تکميل: منظورم دفاع از کسی نيست، فقط میخوام بگم نبايد بذاريم کسانی که هيچی از اينترنت حاليشون نيست بشن آقا بالا سر و برامون تصميم بگيرن و فلهای فيلتر کنن، يکم آگاهشون کنيم يا حداقل آگاهتراشون رو (به نسبت خودشون) بندازيم جلو. ابطحی هم فقط از بعد وبلاگ نوشتن از خودمونه نه چيز ديگهای. بنده البته ترجيح میدم تو شانزهليزه قدم بزنم نه تو ميدون ونک که دوباره سر و کله کميته ها هم توش پيدا شده. يا لااقل اگه من نتونستم برم شانزهليزه، شانزهليزه رو بيارم تو ميدون ونک. حرفم هم اصلاً ربطی به سياست نداشت.