من <==> وبلاگ
من در همين مکان اعلام میکنم از اين که در
جلسه مصاحبه با خاتمی
نيما رو دعوت کرده بودن ولی منو نه به شدت شاکيم و فردا میرم دادگاه ازشون شکايت میکنم. چه معنی داره نيما و
شيده و بقيه رو دعوت کردن بهشون پلو چلو دادن به من ندادن؟ اصلاً انجمن وبلاگ نويسان خيلی بده و نماينده هاش هم از خودش بدترن. من اگه بودم انجمن منچ بازان مقيم مرکز راه میانداختم و خودمم می شدم نماينده مادامالعمرش بعدشم هی میرفتم پيش خاتمی و ممد رضا گلزار باهاشون چاق سلامتی میکردم و پلو چلو میخوردم. اووووهووی يالا منو دعوت کنين. آییییییی هوار من خودم اصل وبلاگم. من اصلاً خود وبلاگم. من وبلاگم خودم اصلاً. اصلاً چرا
پرستو تو اون سه دقيقه وقت نامحدود مادامالعمری که داشته سوالای درست و حسابی نپرسيده؟ يعنی مهمتر از فيلتر شدن سايتها و وبلاگها تو ايران و سرنوشت طرح تکفا و زيرساختهای اينترنت در ايران مساله مهمتری مربوط به وبلاگ و اينترنت نبود که تو اون سه دقيقه وقت نامحدود مادامالعمر مطرح بشه؟ نه واقعاً نبود؟
هر جا قرار وبلاگی باشه بدون من رسميت نداره. دو تا وبلاگ نويس حتی اگه پسر خاله هم باشن بدون اجازه من و صنف وبلاگ نويسا که رئيسش هم خودم باشم اجازه ندارن با هم قرار بذارن. اصلاً چه معنی داره وبلاگ نويسا با هم برن کافه بلاگ منو دعوت نکنن؟ کی به شما اجازه داده قرار وبلاگی بذارين برين سينما با اون قيافه های احمقانتون؟ اصلاً وبلاگ نويسها بايد همه شون کت شلوار سرمه ای تنشون کنن با پاپيون قرمز. دخترهاش همين طور. اصلاً شما میدونين من چه وبلاگ نويس مهم و مشهوريم که منو دعوت نمی کنين؟
من اصلاً به اون خبرنگاری که اونجا صحبت کرد هم معترضم. من به عنوان اولين وبلاگ نويسی که يه مقاله در باره کرم Sobig تو روزنامه همشهری نوشتم بايد تو اون جلسه به عنوان نماينده روزنامهنگارها حضور داشتم. تازه من صبح به صبح ده دقیقه نرمش میکنم. من به عليرضا دبير که به عنوان نماينده ورزشکارا تو اون جلسه بود اعتراض میکنم. اصلاً انجمن روزنامهنگارا و ورزشکارا کی رای گرفتن که اين دو تا به عنوان نمايندهشون انتخاب شدن؟ اگه هم رای گرفتن چرا منو دعوت نکردن برم رای بدم به خودم؟ نماينده دانشجويان به چه حقی اونجا رفته بود؟ من خودم شخصاً 6 سال و نيم دانشجو بودم و هيچ وقت يادم نمياد اون خانوم رو به عنوان نماينده ام انتخاب کرده باشم. ليلی نيکو نظر نمیدونم نماينده چي چي بود ولی من به اونم اعتراض دارم. به چه حقی به خاتمی گفته تو چشاش نگاه کنه؟ باسه چی خاتمی نبايد تو چشای من نيگا کنه و دستشو بذاره تو دستم؟ اون وقت تازه شم يکی به عنوان نماينده فعالان دختران جوان از وضعيت تابعيت زنان ايراني كه با مردان افغان ازدواج كردهاند پرسيده. کی بهش اين اجازه رو داده؟ حالا درسته اين یکی به من مربوط نمیشه ولی به هر حال بايد قبلش نظر منو می پرسيدن که کیو به اين عنوان بفرستن. مگه دختر همسايه ما چيش از اين خانوم کمتر بوده؟ بعدشم شهردار جوانان در كانون اصلاح و تربيت چیچی بيده؟ کی اينو شهردار کرده؟ اصلاً کی جوانايی که می رن تو کانون اصلاح و تربيت رو انتخاب میکنه؟ من خودم يه پا اصلاح و تربيتم. من کانون کلي باسه خودم. يکی ديگه پاشده به عنوان قهرمان كاراته كشور رفته از مشكلات ورزشكاران گفته. البته من غلط بکنم پامو تو اين يکی کفشه بکنم ولی خوب آخه لااقل قبلش يه تلفن به من میزديد. من که کاري نداشتم مي گفتم همون رو بفرستين ولي بايد لااقل تلفنه رو میزدين که من بگم اينو بفرستين. نماينده شاعران و پزشکان و کاريکاتوريستهای جوان هم بیجا کردن رفتن اونجا. من خودم بابام دکتره يه بار هم باسه دوست دخترم يه شعری گفتم کلی خوش به حالش شد نقاشيمم از بچگی خوب بود به حدي که يه بار برنامه کودک مهربون نقاشي منو دقيقاً به مدت 26 ثانيه نشون داد تو تلويزيون. من به
محمد رضا هم معترضم. کی به تو اجازه داد بدون من بری با کروبی ملافات کنی؟ اصلاً چرا تو مدرست منو دعوت نمي کني بيام درس HTML بدم به مردم؟
قوانلو هم همينطور. مصطفي تو چرا هی تو شرق مقاله مینويسی؟ چرا نظر منو در باره مقاله هات نمیپرسی هر روز قاجار خان؟ اصلاً تو چرا سه تا اسم داري؟
هودر که وضعش از همه بدتره. معلوم هست با اجازه کی وبلاگ مینويسی اصلاً؟ حالا وبلاگ مینويسی بنويس. کي به تو اجازه داد راهنماي وبلاگ نوشتن درست کني؟ چرا واي نستادي من دو سال بعدش راهنما بنويسم ته کتاب
وبلاگستان شهر شيشه اي که مردم به من بگن ابو البلاگر معروف بشم؟ جناب
خوابگرد به تو کی اجازه داده مسابقه بهرام صادقی راه بندازی باسه شهرت پيدا کردن؟ از من که اجازه نگرفته بودي. از بهرام صادقي چي؟
حميد تو ديگه چرا. کی به تو اجازه داده هاست بفروشی؟ باسه چی اولش از من به عنوان نماينده هاست فروشهای منطقه غرب تهران مقيم الهيه کسی نظر نخواست؟ اصلاً چرا گوگل اول از همه به
احسان Gmail داد تو ايران؟ حالا گوگل هيچی احسان تو چرا قبول کردی؟ نبايد اول ميومدی يه فراخوان میذاشتی تو وبلاگت ببينی کيا بيشتر Gmail میخوان به اونا میدادی؟ باز الان وبلاگ پرستو رو باز کردم لينکهاي اين نوشته رو بردارم
ديدم با احسان و آرش و امير رفتن بیگ بوی پیتزا گرفتن بعد چهار زانو نشستن تو چمنهای جلوی وزارت علوم پیتزاها رو خوردن بعد هم خيلي خوشبخت سيرن بعد هم پرستو شب تو خيابون رانندگي کرده. چه معني داره اين همه کار بدون اجازه من کردن اينا و بعدش هم خودشونو به عنوان نماينده وبلاگ نويسان پيتزا خور کنار وزارت علوم شب تو خيابون رانندگي کن جا بزنن جلو در و همساده؟ آهای نفسسسسس کش. آهاییییییییی...
من خودم وبلاگم. وبلاگ خودمم. وبلاگ-من. من-وبلاگ.
همين.
پ.ن: الان که نوشته خودمو خوندم ديدم کلي غلط ديکته اي داشت که اصلاحش کردم. ولي چه معني داره تو مدرسه درست ديکته ياد نمي دن به بچه هاي مردم که بعداً بعد از پابليش وبلاگشون مجبور بشن يه بار ديگه مطلبشون رو بخونن چشمشون در بياد؟ بعد هم چشمم درد گرفت با اين بکگراند تيره و فونت بد رنگ. چه معني داره اين قد طراحي اين وبلاگ ضد اجتماعي و غير استاندارد و ضد سلامتي چشم و چال مردم (=من) باشه؟