September 22, 2006 
لیست افتخارات وبلاگی

- به جز چوب ته سیب همه‌ی آن را با هسته و غیره می‌خورم.
- یک بار یک عنکبوت ریز صورتی رنگ را زنده زنده بلعیده‌ام.
- بزرگترین نوه‌ی پسری خانواده پدری و مورد توجه شدید هر دو مادر بزرگ به طوری که بقیه نوه‌ها به من حسودی می‌کنند.
- در مهد کودک یک کمد بسیار بزرگ را روی بچه‌های دیگه چپه کردم و اخراج شدم.
- در 5 سالگی یک نقاشی از من در برنامه کودک نشان داده شد و اسمم را هم مجری برنامه خواند.
- در هشت سالگی سوار یک فیل واقعی شدم. همچنین یک مار بوای خیلی بزرگ را هم در دست گرفته‌ام. عکس هر دو مورد موجود است.
- به دیوار برلین قبل از فروپاشی‌اش دست زده‌ام. عکس آن هم موجود است.
- مشاهده اولین تصویر پورن در 12 سالگی و اشتباه گرفتن یک چیزی در آن تصویر با بستنی قیفی کاکائویی.
- در سن 13 سالگی سه لیوان بزرگ ودکا را یک‌جا سرکشیدم و مدت 30 ثانیه قلبم از کار افتاد.
- در دوران راهنمایی برای لج کردن با آقای ناظم بدون وضو به نماز جماعت می‌رفتم و نماز همه کسانی که در صف من و عقب‌تر از من بودند باطل می‌شد.
- به معلم مثلثات سوم دبیرستان از پشت بوته‌ها دو عدد تخم مرغ پرتاب کردم که یکی از آنها به درخت خورد و دیگری کت او را از بالا تا پیین آلوده کرد.
- نمره مثلثات سوم دبیرستانم در ثلث سوم 3 شد و در تابستان با 10.25 قبول شدم.
- چون سوم دبیرستان کنکور دانشگاه آزاد قبول شدم تمام سال چهارم را الواطی کردم.
- چهار بار به خاطر شلوار جین داشتن، دو بار به خاطر موی روغن زده و یک بار به خاطر ریش پروفسوری به دانشگاه راهم نداده‌اند.
- یک بار عکسم روی جلد بروشور جشنواره فیلم فجر در حالی که جدول فیلم‌ها را با حالت بسیار سینمایی‌ای در دست گرفته بودم چاپ شد.
- یک بار در سالن بیلیارد هتل نارنجستان محمدرضا گلزار و امین حیایی میز بغلی من بیلیارد بازی می‌کردند.
- یک بار در رستوران شار مهران مدیری و سیامک انصاری و عصار میز بغلی من نشسته بودند و دختری که با من بود داشت به عصار نخ می‌داد.
- در سینما صحرا مهتاب کرامتی را از فاصله نیم‌ سانتی‌متری دیده‌ام. چشم‌های خیلی قشنگی داشت.
- دارای امضا از چندین هنرپیشه و کارگردان معروف سینمای دهه 60.
- دارای سابقه‌ی بیش از بیست سال خوابیدن در کاناپه‌ی جلوی تلویزیون.
- برای عبور از گزینش یک جای خیلی مهم یک بار به نماز جمعه رفتم تا اگر در گزینش سوال کردند خیلی پرت نباشم.
- در نماز جمعه به خاطر همراه داشتن یک لیوان پلاستیکی که تهش در بازکن فلزی داشت به من مشکوک شدند و مورد بازرسی بدنی قرار گرفتم.
- رهبر انقلاب را از فاصله 100 متری دیده‌ام.
- ده‌ها بار به مناسبت‌های مختلف و در مکان‌های مختلف بازرسی بدنی شده‌ام.
- دارای انواع اتهامات رسمی و غیر رسمی از جمله هروئینی بودن، قاتل بودن، سوسول بودن، دخترباز بودن، متال‌باز بودن، داشتن روابط نامشروع و... (البته هیچ کدام ثابت نشده)
- دارا بودن یک جفت چشم با رنگ نیمه روشن. (اینو دخترها پشت سرم زیاد می‌گن: فلانی فقط دو تا چشم داره)
- موفق به حل 4 جدول روزنامه‌های مختلف به طور کامل.
- زمانی می‌توانستم یک طول کامل استخر را زیرآبی بروم.
- در یک مسابقه وبلاگ نویسی، وبلاگ مشترک من و چند نفر دیگر که یکی از آنها داور همان مسابقه بود به عنوان برترین وبلاگ علمی انتخاب شد.
- بر سر تصاحب کرسی پانزدهمین وبلاگ فارسی با نفر شانزدهم رقابت سازنده دارم.
- دارای بیشترین آمار بستن وبلاگ خود و باز کردن دوباره آن.
- داشتن پسورد تعداد زیادی از سایت‌ها و وبلاگ‌های ایرانی.
- حداقل برای 50 نفر با MT وبلاگ راه انداخته‌ام و تعداد زیادی هم سایت خبری ولی خودم هنوز در بلاگ‌اسپات وبلاگ می‌نویسم.
- دارای کامنت‌دونی فیلتر شده.
- نویسنده انواع راهنماهای دور زدن پروکسی و نصب فیلترشکن شخصی و لج کردن با فیلترینگ.
- دارای یک وبلاگ فیلتر شده‌ی معروف ولی متروک به علت نوشتن راهنمای دور زدن فیلترینگ در آن.
- کار با دیسکت‌های پنج و یک چهارم اینچی، سیستم عامل داس 5.x و داس 6.1، سیستم عامل ویندوز 3.1، ویندوز 95 و غیره.
- دزدیدن پسورد چندین اکانت یاهو مسنجر از طریق گول زدن صاحبانشان در زمانی که تازه با اینترنت آشنا شده بودم. بدین ترتیب که می‌گفتم اگر می‌خواهید پسورد دوست دختر یا دوست پسرتان را پیدا کنید ID او و ID و پسورد خودتان را به همراه تعدادی کد بی سر و ته به ایمیل من بفرستید و آنها هم می‌فرستادند!
- اسکن کردن IP کامپیوترهایی که به ISP من متصل بودند، پیدا کردن نام و سیستم عامل کامپیوتر و پورت‌های باز آنها.
- موفق شدم username و password حساب اینترنت عده زیادی را با فرستادن تروجان Sub7 پیدا کنم.
- یک بار در یک گروه یاهو به علت دعوا کردن با ادمین گروه برای او تروجان فرستادم و با پیدا کردن پسورد او گروه را به گند کشیدم. (4 مورد اخیر مربوط به سالها پیش می‌شوند. الان از آن کارها پشیمانم)
- می‌توانم با پر کردن یک فرم PHP از هر آدرس ایمیلی که بخواهم برای دیگران ایمیل بفرستم.
- تمام مراحل بازی Need for Speed: Porsche Unleashed را با موفقیت پشت سر گذاشته‌ام. طبق گفته‌ی سازنده‌ی بازی این کار تنها از عهده‌ی عده‌ی کمی بر می‌آید.
- در حال پیشرفت در بازی Need for Speed: Most Wanted بدون هیچ گونه کد تقلب.
- در حال پیشرفت در نقشه DotA Allstars در بازی وارکرفت به طوری که Level 4 را در GG Game به زودی پشت سر می‌گذارم.
- دارای موبایل با 1 GB حافظه و صدها ترک موسیقی راک و متال با فرمت WMA فشرده شده درون آن.
- تسلط به چت به زبان فارسی و انگلیسی.
- دارای وبلاگ یک ستونی.
- دارای وبلاگ بدون آرشیو.
- توانایی ور رفتن دائمی با کدهای تمپلیت وبلاگ.
- دارای بلاگ‌رولینگ و دلیشز.
- یک بار در جواب ایمیل کوروش ضیابری که حاوی درخواست تبادل لینک بود او را نصیحت کردم و او در جواب طی چند ایمیل پشت سر هم به من فحش داد.
- مقاومت در برابر وسوسه‌ی نوشتن افتخارات شخصی به مدت سه روز.

پی‌نوشت: خیلی از نوشته‌های این لیست افتخارات بامزه هستند. بعضی از جمله‌هایی که من این بالا نوشتم هم برای خودم که خنده‌دار بود. ولی قصد نداشتم لیست افتخارات وبلاگیم را منتشر کنم زیرا شوخی و دست انداختن یک کودک نادان و کم‌تجربه را درست نمی‌دانستم ولی مطلب آخر او در این باره و این یادداشت باعث شد که نظرم تغییر کند. لیست افتخارات طنزآمیزی که این روزها بلاگرها می‌نویسند چیزی فراتر از یک هجو یا طنز ساده و شوخی با شخص کوروش ضیابری است. همه ما از مجموعه رفتارهایی که کوروش ضیابری شاخص آن است به تنگ آمده‌ایم. کوروش ضیابری شاید یکی از بدترین نمونه‌های این نوع رفتار باشد ولی این رفتار تنها به او منحصر نمی‌شود. روزانه هزاران اسپم فارسی و غیر فارسی در نظرخواهی‌ها ثبت می‌شود و معضل اصلی بسیاری از سرویس‌دهنده‌های اینترنتی مبارزه با اسپم در نظرخواهی‌ها و به خصوص ایمیل‌ها شده است. همه ما روزانه با آدم‌های فراوانی در زندگی واقعی و مجازی روبرو می‌شویم که لیستی از افتخارات واقعی و غیر واقعی خود را پشت خود آویزان کرده‌اند و نه تنها دائماً آن را توی صورت ما می‌زنند، بلکه به پشتوانه آن به خود اجازه می‌دهند هر گونه توهین و رفتار زننده که می‌خواهند با ما داشته باشند. این اعتراض تنها به کوروش ضیابری نیست. همه‌ی کسانی که با خودپسندی و رفتار بدون نزاکت و لحن پرخاش‌جویانه با ما رفتار می‌کنند و همه آنها که به ما با بمباران اسپم‌هایشان توهین می‌کنند هدف این موج طنز آمیز هستند. به نظر من معنی این حرکت در پس ظاهر طنز آن تنها یک چیز است: "ما از رفتاری که توسط این گونه اشخاص با ما می‌شود خسته شده‌ایم و مایل نیستیم ادامه پیدا کند."
خلاصه وقتی هر گونه تذکر یا نصیحت مودبانه به پرخاش شدیدتر و بیشتر شدن بمباران از جانب این افراد منجر می‌شود، تنها یکی از عکس‌العمل و برخوردهای منطقی که در مقابل این نوع رفتار می‌شود نشان داد همین به طنز کشیدن مودبانه آن است.

پی‌نوشت 2:
تو جو عصبی و هیجان‌زده قطعاً احتمال این که رفتار آدم غیر منطقی بشه زیاده. نمی‌دونم از این نوشته‌ی کوروش ضیابری که توش گاهی کماکان پرخاش و تهدید می‌کنه گاهی اظهار ندامت و تحول باید چه برداشتی بکنم. شاید تو این قضیه یه تلنگر بهش خورده باشه که خودشو اصلاح کنه. شاید از این به بعد تو وبلاگستان کمتر رفتار متفرعنانه و همچنین اسپم فارسی ببینیم. شاید هم به قول سولوژن بچه لینچ کردیم. به هر حال ترجیح می‌دم وارد این بازی نشده بودم.
- پسر فهمیده: No Soap Radio
- گوش‌زد: شکایت از که کنم؟
- سولوژن: روزی که وبلاگ‌ستان حقیر بود
- من متحول شدم...

باز هم پی‌نوشت:
چرا پاگنده جان، ممکن است بفهمند.

پی نوشت 4:
- علی قدیمی: عمل و عكس‌العمل
- بلوط: برای سولوژن عزیزم و بعضی های دیگه

September 21, 2006 
کندلوس، رویا توی یه مسیر رویایی!
kandeloos

 
می‌دونی، من عاشق موقعیت‌های جدیدم، رابطه‌های جدید، عاشق لایف استایل‌های جدید. از دقیق شدن تو آدم‌هایی که توی لونه زنبوری که دور و برمونه زندگی می‌کنن لذت می‌برم. دیدن موقعیت‌های جدید به هیجانم میاره. الزاماً نباید مال خودم باشه. وقتی یه وبلاگ جدید و ناآشنا پیدا می‌کنم که از حس‌هاش و زندگیش نوشته سر ذوق میام.
بعضی‌ها رو دیدین که موقعیت جدید پریشونشون می‌کنه؟ می‌رن تو لاکشون و یه قرن طول می‌کشه که بهش عادت کنن یا پرخاش‌جو می‌شن؟ بعضی‌ها هم از چیزهای جدید فرار می‌کنن و سعی می‌کنن اصلاً نبینندش. ولی واسه من دنیا بزرگ و در حال تغییره. از تغییر لذت می‌برم.حتی اگه یهویی و ناخواسته باشه. از یه جا موندن فراریم. شاید واسه همینه که چیزی ندارم که بهش تکیه کنم. ولی از این مساله ناراحت نیستم. وقتی دارم از حال لذت می‌برم گذشته و آینده به چه دردم می‌خورن؟

(به بهانه پیدا کردن این وبلاگ)